![]() |
![]() |
|
| عکس و کلیپ و شعر و هرچی عاشقونه بخوای........(حامد خواجه) |
|
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم ان عاشق دیوانه که بودم .
در نهانخانه جانم گل یاد تو ، درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه ، محو تماتشاي نگاهت .
يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن ! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن ، آب ايينه عشق گذران است ، تو امروز نگاهت به نگاهي نگران است ؛ باش فردا كه دلت با دگران است !
با تو گفتم حذر از عشق !!! ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول ، كه دل من له تمناي تو پر زد چون كبوتر ، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم....
باز گفتم كه : " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ، نتوانم "
اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت ....
اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم . نگسستم نرميدم.
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب هاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ، نكني ديگر ازآن كوچه گذر هم .....
بي تو ، اما ، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم !!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:30 توسط حامد خواجه |
|
|
ميان تاريکي
ترا صدا کردم سکوت بود و نسيم که پرده را مي برد در آسمان ملول ستاره اي مي سوخت ستاره اي مي رفت ستاره اي مي مرد ترا صدا کردم ترا صدا کردم تمام هستي من چو يک پيالهء شير ميان دستم بود نگاه آبي ماه به شيشه ها مي خورد ترانه اي غمناک تمام شب آنجا تمام شب آنجا درخت کوچک من فروغ فرخزاد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:17 توسط حامد خواجه |
|
|
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچکس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم : خدایا، تو قلب مرا می خری ؟. و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم ببخشید، دیگر "برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:31 توسط حامد خواجه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 16:55 توسط حامد خواجه |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:33 توسط حامد خواجه |
|
|
وقتی نیستی روزا برام مثل یه ساله حالا فهمیدم که عشق جز تو محاله دلم تنگ شده واسه چشمای نازت چشمایی که مثل آب چشمه زلاله تو سفر کن به شهر قلبه خستم تا که ببینی زندونه رنجو ملاله برگرد عاشقونه برگرد دسته گرمتو گره کن به دسته سردمه برگرد تنهام نزار دیگه به خدا سخته بشکنی غرورمن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:49 توسط حامد خواجه |
|
ای آنکه بجزتوهوائی به سرم نیست٬ کسی درنظرم نیست جزیادعزیزت کسی همسفرم نیست٬ مرایاردگرنیست قدرتوواحساس تورو کسی نفهمید٬ دلت ازهمه رنجید ازعالم وآدم همه جا رنگ وریا دید٬ دلت ازهمه رنجید من مثل توازدست همه رنج کشیدم٬ بجزغصه ندیدم یک جرعه وفا ازلب دریا طلبیدم٬ لب تشنه دویدم ای تونایاب٬ گوهرناب٬ نازمخمل٬ ترمه خواب ای تو همدل٬ای توهمدم٬عاقبت عشق ازتوگل کرد عاشقم من٬عاشق تو٬ای توتنها خوب دنیا٬باتودارم گفتنیها ای آنکه بجزتو… ای وفادار٬نازنین یار٬ای نشسته بردلت خار ای بریده ازمن وما٬ ازگذشته مانده تنها عاشقم من٬عاشق تو٬ای توتنهاخوب دنیا٬باتودارم گفتنیها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 1:10 توسط حامد خواجه |
|
|
ای دل ای دل چرا خونی چـرا خسته و داغـونی مگر دنیـا چهـا کـرده که میگـی نه نمیتـونی دلم خونی از ایـن دنیا از این رسم وفا داری دل مـن نا امیـدی نـه خدایی بالا سـر داری بهش دل بسته شو تا کـه غـم تو بی اثـر باشه نفـوذ ضـربه ی شیطـان به قلبت بی ثمـر باشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 0:38 توسط حامد خواجه |
|
|
بزن باران بهاران فصلِ خون است
خیابان سرخ و صحرا لاله گون است بزن باران که بی چشمان ِ خورشید
جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است
.
بزن باران نسیم از رفتن افتاد بزن باران دل از دل بستن افتاد
بزن باران به رویشخانهء خاک
گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد
.
بزن باران که دیوان در کمین اند پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند
به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
. بزن باران ستمکاران به کارند نهان در ظلمت ، اما بی شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن
که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
.
. .
بزن باران فریب آئینه دار است
زمان یکسر به کام ِ نابکار است
به نام ِ آسمان و خدعهء دین
بر ایرانشهر ، شیطان شهریار است.
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
بزن باران که شیخ ِ شهر مست است
ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ
به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
.
بزن باران وگریان کن هوا را
سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز
ببار آن نغمه های آشنا را
.
بزن باران جهان را مویه سرکن
به صحرا بار و دریا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگیر
بزن باران و دوران دگر کن
.
بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست
بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
.
. .
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم
بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را
.
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش ، گریان شو ، بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان ِ بلند ِ روزگاران
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:57 توسط حامد خواجه |
|
![]() تولدت مبارك داريوش جان
![]() ![]() ![]() تولدت مبارك داريوش جان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 0:0 توسط حامد خواجه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به نام اوکه یادم داد که یادم باشد که همیشه به یادش باشم
حامد خواجه شماره همراه: 09132128037 |
| پیوندهای روزانه |
|
به عشق یاس به افتخار تمامي شما آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق چيست؟ |
|
RSS
|